بعد از مدتها آپدیت نکردن بالاخره به فکربروز کردن وبلاگ افتادم و یادم اومد وبلاگی هم داشتم که نزدیکش یه زمانی زیاد می رفتم. وبلاگ ها هم جز سرگرمی های ما هستند توی دنیای اینترنت.
شوتایم دوباره بر روی کم دیابلو باز شد!
- DigiTv AUTOUPDATE
- ShowTime, ADD, ART working again on Nile 7w.
^^ WORKING ON DIABLOCAM WIRELESS -->> ONLY <<-- ^^
AS PROMISED BEFORE DIABLO IS THE GREATEST TEAM AROUND!
خبرهایی که گذشت و در حال آمدن است رو شما بهتر از من در جریان هستید. شوتایم چند مدتی بر روی رسیور ها باز بود و TPS نیز کمتر از یک ماه دیگر به ماهواره ASTRA کوچ می کند و ما می مانیم و POLSAT!.
NAGRA2 هم که می بینید چه بلایی سرش در آمده و روی اکثر رسیورها بیشتر پکیچ هایی که از NAGRA2 استفاده می کنند به صورت AU باز هستند و نیازی به دادن کلید جدید ندارید.
حال خبر از NAGRA3 می رسد که بر روی 12 سپتامبر پکیچ D+ اون رو تست خواهد کرد. و در همین حال برای کارتهای ناگرا 2 ROM 110 دیگر EMM ارسال نخواهد شد و کارتها کار نخواهند کرد.
فکر می کنم با عملی شدن این کار و طولانی شدن استفاده D+ از ناگرا3 دیگر پکیچ ها نیز از این سیستم استفاده کنند.
لینک های دوستان هم بزودی اضافه خواهد شد.
خبرهایی از آمریکا می رسد که بخش فارسی رادیو صدای آمریکا VOA دچار بحرانی در داخل شده است و خبر خوشحال کننده تر اینکه مجری عصبی و کم سواد این شبکه یعنی احمدرضا بهارلو در آستانه اخراج قرار گرفته است. متن زیر از وبلاگ پسرگستاخ می آید. نویسنده این متن که یک روزنامه نگار ساکن آمریکاست به شدت شیفته پرزیدنت جرج بوش است و از کنار گذاشته شدن بهارلو سخت نگران است و تمام تلاش خود را برای تخریب طیف مقابل این گروه در VOA بکار بسته است. نمی دانم چه اصراری دارد که با چکش در مغز مخاطب فرو کند که ستاره درخشش جاسوس رژیم است. بد نیست بدانید که ستاره درخشش، فارغ التحصيل رشتۀ حقوق و دارای درجۀ دکترای علوم سياسی از دانشگاه سوربن پاريس و در حال حاضر استاد دانشگاه جرج تاون در واشنگتن است.
توجه: از آنجایی که رشته تحصیلی اینجانب تحقیق در ارتباطات است و لازمه آن شناخت بیشتر و ماهیت اصلی رسانه هاست و داشتن این اطلاعات می تواند در تحلیل ها به علاقمندان و سایر دوستان ارتباطی کمک کند لذا انتشار این متن صرفا جهت اطلاع رسانی است و بنده هیچ تایید یا نظر موافقی با مطالب زیر ندارم.
اینروزها واشنگتن روزهای داغ و پر حادثه ای را پشت سر میگذارد. ماجراهای بخش فارسی یکی از اصلی ترین سوژه های بی سر و صدای این روزهاست. چند ساعت پیش خبری باورنکردنی شنیدم که صبرم لبریز شد و تصمیم گرفتم تا صبح بیدار باشم و این مطلب را بنویسم.
احمدرضا بهارلو که بالاترین رتبه (۱۴.۸) را در بین پرسنل بخش فارسی دارد ، این روزها بدترین توهینها را از طرف مدیریت بخش فارسی متحمل شده است. یکماه پیش دفتر کارش را هم از او گرفتند . شاید جالب باشد بدانید که در یکماه گذشته او در اعتراض به مدیریت شیلا گنجی و تیمش در راهروی صدای آمریکا برنامه هایش را تنظیم میکرد و حتی میز شخصی برای انجام کارهایش نداشت. دیروز بهارلو را به مرخصی اجباری فرستادند تا در برنامه سرنوشت ساز امشب حضور نداشته باشد. جالبتر اینکه مجری برنامه امشب میزگردی با شما قرار است کامبیز محمودی باشد !
امشب جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ (۱۰ جولای ۲۰۰۷ ) میهمان ویژه و بسیار مهمی در برنامه میز گردی با شما حضور خواهد داشت . جیمز گلاسمن رئیس جدید هيأت مديره رسانه های خارجی دولت ايالات متحده آمريکا ( BBG ) . آقای گلسمن از اعضای ارشد انستیتوی آمریکن اینترپرایز هستند .
از دیگر اعضای نامدار این انستیتو ، ریچارد پرل ، جان بولتن و مایکل لدین را میتوان نام برد. پس از استعفای کنت تام لینسون رئیس قبلی BBG که با فشار شدید سناتور کوبرن کناره گیری کرد ، آقای گلاسمن برای ریاست این شورا پیشنهاد شد . شیلا گنجی که در ادامه همین نوشته بیشتر با او آشنا خواهید شد ، به شدت تحت حمایت تام لینسون بود و استعفای تام لینسون ضربه بزرگی به شبکه شیلا گنجی وارد کرده بود. جالب است بدانید در جولای ۲۰۰۷ همزمان با رای سنای آمریکا به جیمز گلاسمن برای ریاست BBG ، شیلا گنجی با دستپاچگی مصاحبه هایی را با کانسرواتیوهای دولت آمریکا ترتیب داد تا شاید بتواند دل اعضای انستیتوی قدرتمند آمریکن اینترپرایز را بدست آورد.
.... در واشینگتن دو دیدگاه عمده در خصوص نقش VOA وجود دارد. گروهی که طرفداران دیدگاههای پرزیدنت بوش هستند و عقیده دارند این رسانه از هدف اصلی خود یعنی ترویج آزادی و دموکراسی و کمک به بهبود چهره آمریکا فاصله گرفته است و در سردرگمی به سر میبرد . گروه دوم که بخش مهمی از مدیریت میانی را بر عهده دارند بدون توجه به اهداف تاسیس این رسانه ، شعار میدهند که کار ما فقط اطلاع رسانیست و البته فقط آن بخش اطلاعات را که خودشان دوست دارند می رسانند!!
تاریخچه VOA با مدیریت احمدرضا بهارلو :
برای بازشناسی هدف تاسیس VOA نگاهی به تاریخچه آن می اندازیم. از ۷ دسامبر ۱۹۴۱ که حمله ژاپنیها به پرل هاربر در جنگ جهانی دوم زمینه ورود آمریکا به جنگ را فراهم کرد ، نخستین جرقه ها برای تاسیس VOA زده شد .
از مارچ ۱۹۴۲ این رادیوی دولتی با هدف کمک به بهبود چهره آمریکا در جهان و گسترش آزادی و دموکراسی ، بالا بردن سطح آگاهی مردم دنیا برای درک بهتر از واقعیت آمریکا و جهان به راه افتاد .
در آپریل ۱۹۷۹ یعنی بلافاصله پس از وقوع انقلاب در ایران ، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا با ۳۰ دقیقه برنامه روزانه راه اندازی شد. از ۲۲ نوامبر ۱۹۷۹ احمدرضا بهار لو بعنوان رئیس بخش فارسی تمام تلاش خود را برای هر چه بهتر کردن این رسانه بکار گرفت . مجریان توانایی چون رامش راسخ ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی که از قدیمی ترین پرسنل این رادیو بودند تا سالها شمع آگاهی را روشن نگاه داشتند .
۱۸ اکتبر ۱۹۹۶ برای رادیوی VOA و برای بخش فارسی روزی تاریخی بود . اولین برنامه تلویزیونی تاریخ VOA به همت پرسنل بخش فارسی و با اجرای گرم احمدرضا بهارلو برای تمام دنیا پخش شد. آلن هایت در کتاب تاریخ VOA از این روز با افتخار یاد میکند.
احمدرضا بهارلو در ادامه تلاشهایش بعنوان رئیس بخش فارسی ، پس از برنامه هفتگی میزگردی با شما ، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۲ برنامه ( فصلی دیگر ) و در ۶ جولای ۲۰۰۳ برنامه روزانه خبرها و نظرها را راه اندازی کرد. حالا VOA با خانه های ایرانیان آشنا شده بود و نخستین انتخاب برای دریافت اخبار بود. وقتی قدرت این رسانه که ثمره سالها تلاش رئیس محبوب آن سالهای بخش فارسی یعنی احمدرضا بهارلو و همکارانش بود آشکار شد ، بسیاری برای در اختیار گرفتن این تریبون قدرتمند، دندان تیز کردند.
بخش فارسی VOA با مدیریت شیلا گنجی:
آپریل ۲۰۰۴ در حالیکه بهارلو در مرخصی بود ، برای برکناری اش از ریاست بخش فارسی برنامه می چینند . شیلا گنجی هدایت این بخش را به عهده میگیرد. همه کسانی که با شیلا گنجی مخالفت می کردند باید تنبیه میشدند و یا آنقدر مورد آزار و اذیت قرار میگرفتند تا استعفا دهند. اکبر ناظمی و بهروز عباسی خودشان را بازنشسته کردند ، رامش راسخ پس از نامه اعتراضی به شیلا گنجی در ۷ آپریل ۲۰۰۶ مورد غضب قرار گرفت و منزوی شد ، آوی داویدی و مهتاب فرید استعفا دادند و احمدرضا بهارلو گوشه نشین شد.
۸ فوریه ۲۰۰۷ سناتور کوبرن در نامه ای به پرزیدنت بوش ضمن اشاره به تخلفات فراوان VOA و رادیو فردا ، به نام ستاره درخشش به عنوان یکی از خاطیان اصلی اشاره میکند . در این نامه سناتور کوبرن عنوان میکند که پس از سخنرانی فخرآور در سنا توجهش به VOA جلب شده است . بلافاصله پس از انتشار این نامه در روزنامه نیویورک تایمز شیلا گنجی دستور بایکوت مرا صادر کرد. پس از آن هم کامبیز محمودی به من گفت مقاله ای بر ضد سناتور کوبرن بنویسم تا دستور بایکوت را لغو کنند.
اما در طرف دیگر ، در نهایت بی مسئولیتی مدیران میانی VOA ، یکماه بعد در ۸ مارس ۲۰۰۷ ستاره درخشش را برای گزارش سفر پرزیدنت بوش به آمریکای جنوبی انتخاب میکنند . در تمام این سفر ستاره درخشش به جنبه های منفی سفر پرزیدنت اشاره کرده و به طور روزانه از هوگو چاوز و کارناوال او برای تخریب پرزیدنت بوش در گزارشهای خود استفاده میکرد.
ستاره درخشش هر روز اخبار مربوط به جنگ عراق را روی میز خود میگذارد و فقط اخبار کشتارها و بمب گذاریها و اشتباهات احتمالی ارتش آمریکا و یا بحثها و اختلافات داخلی نمایندگان سنا و کنگره را با آب و تاب بیان میکند و به هیچ عنوان حاضر نیست اخبار توسعه اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی یا پیشرفت دموکراسی را در خبرهای مربوط به عراق و افغانستان جای دهد. برای نمونه به گزارشهای ۸ و ۹ و ۱۰ می ۲۰۰۷ که این مجری برای اخبار انتخاب کرده است توجه کنید که فقط از بمب گذاری و کشتار در عراق و افغانستان و اینکه سربازان آمریکایی شکنجه کردن را دوست دارند ، بیگناهان را میکشند و تخلفات همکارانشان را گزارش نمی دهند ، میشنوید.
تروریستها از شنیدن بزرگنماییهای خبری مربوط به بحثهای داخلی جناحهای سیاسی در آمریکا به سبکی که ستاره درخشش مطرح میکند ، نسبت به ادامه تلاشهایشان برای زمینگیر کردن آمریکاییها در عراق امیدوار میشوند و مردم و آزادیخواهان از این اخبار دچار یاس و ناامیدی میگردند.
همچنین سیامک دهقانپور خبرنگار کنگره ، که در گزارشهایش حمایت آشکار از حزب دموکرات و انتقاد به سیاستهای پرزیدنت بوش را همیشه میتوان دید . ۲۸ آپریل ۲۰۰۷ برای تظاهرات ضد جنگ لابیستهای جمهوری اسلامی ( CASMI ) را پیشاپیش اعلام کرده و به نوعی برایشان تبلیغ میکند . ۲ آگوست ۲۰۰۷ گزارشی یکطرفه در حمایت از حزب دموکرات آمریکا و بر علیه حزب جمهوریخواه ارایه کرده و به پیش بینی آینده به نفع دموکراتها میپردازد. در همین روز در دو گزارش دیگر یکی در مورد گروگانهای کره ای و دیگری در مورد اجلاس ( آ سه آن ) به تخریب وجهه آمریکا میپردازند. دیروز ( ۹ آگوست ۲۰۰۷ ) ستاره درخشش بمباران هیروشیما و ناکازاکی را پیش کشیده بود و در چند نوبت از برنامه گزارشهای مفصل در این مورد پخش میکرد.
درست است که مشکلات زیادی در عراق وجود دارد که باید به آنها پرداخت و رسانه های خصوصی آمریکایی مثل CNN و FOXNEWS در این خصوص گزارشهای فراوانی عرضه میکنند ، ولی فراموش نکنیم که VOA یک رسانه خصوصی نیست و مخاطب داخلی در آمریکا ندارد. سالیانه ۷۰۰ میلیون دلار مالیات مردم آمریکا به این رسانه داده نمیشود تا به تروریستها روحیه بدهد و اختلافات داخلی جناحهای آمریکایی را که در تمام طول تاریخ این کشور دموکراتیک و آزاد وجود داشته است بزرگنمایی کند.
ستاره درخشش که از حمایت کامل شیلا گنجی و دکتر کامبیز محمودی برخوردار است ، مهمانان برنامه هایش را انتخاب میکند و البته علاقه ویژه ای به مارکسیستهای ضد آمریکایی و عوامل جمهوری اسلامی دارد و در گزارشهای خود از آنها به طور دائمی استفاده میکند. برای نمونه ۳۰ آوریل ۲۰۰۷ با فریبرز رئیس دانا گفتگوی مستقیم میکند و این مارکسیست ضد آمریکایی را استاد اقتصاد جا میزند و با عزت و احترام از او یاد میکند. جالب است بدانید فریبرز رئیس دانا که به شدت ضد امریکایی و ضد اسراییلی است ، ۵ دسامبر ۲۰۰۷ در سفری که به دعوت کمونیستهای ایرانی مقیم اروپا به نروژ داشت ، تنها راه اصلاح دنیا را " کنار رفتن امپریالیسم آمریکا و جایگزینی نظام سوسیالیستی به جای آن " دانسته بود!!!
ستاره درخشش تاریخ معاصر سیاسی ایران را هم به نفع خانواده خود دستکاری میکند ! ۲ می ۲۰۰۷ در اقدامی عجیب و سراسر دروغ روز معلم در ایران را به حادثه ای مرتبط با پدرش ( محمد درخشش ) ربط داد که در این مورد حتی اعتراض بسیار شدید محمودی را هم بدنبال داشت. پیش از آن هم برای خواهرش ۴۰ دقیقه برنامه زنده تبلیغی ترتیب داده بود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
همچنین ستاره درخشش بارها و بارها از ناصر زرافشان که از پرسنل قضایی سپاه بوده و مدتی به اتهام موارد غیر اخلاقی و غیر سیاسی یعنی مشروب خواری ، نگهداری اسلحه غیر مجاز و تلاش برای افشای اسرار محرمانه در زندان بوده است ، به عنوان قهرمان ملی یاد کرده و برایش کلیپ ویدئوهای اختصاصی پخش کرده است.
کامبیز محمودی این روزها معلوم نیست چکاره است. ۶ ماه رئیس بخش فارسی بود . ۱۲ جولای ۲۰۰۷ برکنار شد . پس از آن بدون ذکر سمت وعنوان هفته ای یکبار سعی میکرد برای VOA هدف بسازد و به خورد مردم ایران بدهد . حالا هم که مجری شد. البته جمعه هفته پیش هم وفا مستقیم یواشکی به او عنوان مدیر بخش فارسی داد که احتمالا خواهند گفت ایراد فنی بوده است.
در عمل به جهت کارشکنی ها و سؤ استفاده های شخصی تعدادی از مدیران میانی ، پرسنل و مجریان بخش فارسی VOA و رادیو فردا ، مبارزات مردم ایران و مالیات مردم آمریکا به هدر رفته و گاه با شیطنت های برنامه ریزی شده ... و برای تخریب وجهه آمریکا در دنیا به کار میرود . البته فرصتی طلایی برای آزادیخواهان کشور ما هم از دست میرود . در بخش فارسی VOA و رادیو فردا دو مشکل بزرگ وجود دارد :
۱- روشن نبودن هدف برای بیشتر پرسنل این رسانه
۲- عدم وجود یک سیستم نظارتی قابل اطمینان
اطمینان دارم که مالیات دهنده های آمریکایی خبر ندارند که با پول مالیاتشان در VOA و رادیو فردا ، گروهی از مجریان و پرسنل این رسانه ها سعی دارند ادای اپرا ، کریستین امانپور ، لری کینگ و بیل اورایلی را در بیاورند و پولدار و مشهور شوند.
بهتر است مردم بیچاره ایران هم باور کنند که گروهی از پرسنل و مجریان این رسانه ها که هر روز مثلا برای آزادی ایران جلوی دوربین پشتک میزنند ، تنها چیزی که برایشان مهم نیست آینده ایران و مردم آن است .
با تغییرات جدید در مدیریت BBG امیدهای زیادی برای بهبود اوضاع VOA بوجود آمده است. اما نیاز به تغییر در مدیریت بخش فارسی و ایجاد یک شورای نظارتی دقیق احساس میشود. در نوشته بعدی بیشتر در مورد حوادث واشینگتن و به خصوص آخرین تحولات VOA برایتان خواهم نوشت.
۱۷ میلیون مخاطب بخش فارسی عجیب نیست ... پیش از راه اندازی برنامه روزانه تلوزیونی VOA ، رسانه هایی مثل NITV و CHANEL 1 که از لوس آنجلس پخش میشد ، همین حجم مخاطب را داشتند که برخی به دلیل نبود منابع کافی مالی ورشکست شدند. VOA با بودجه سالیانه ۷۰۰ میلیون دلاری اش از محل مالیات مردم آمریکا ، و با این ۱۷ میلیون مخاطب و برنامه های ضد آمریکایی اش صدمه جبران ناپذیری به وجهه آمریکا در خاور میانه وارد میکند.
اینروزها با تغییر در مدیریت BBG ، امیدوارم با اتخاذ سیاستهای درست جلوی سؤاستفاده های شخصی در این رسانه های دولتی گرفته شود.
حرفهایی که ایشون گفتند نظر بنده نیست فقط محض اطلاع دوستان ذکر شد.
سرانجام چه خواهد شد؟!
شوتایم بر روی کم دیابلو به صورت اتو آپدیت باز است.بر روی رسیورهای کلون استارست ۴۰۰۰ نیز باز است.امروز برای کارت گاما نیز فایلی منتشر شد با قابلیت باز کردن شوتایم.
شوتايم بر روي كم ديابلو هك شد.
موفق باشيد!
خبر خوشحال کننده برای دوستانی که عمری در انتظار آمدن کانالهای سیاسی بر روی هاتبرد بودند.
دیروز کانال پارس بر روی هاتبرد روی ایر رفت. مشخصات کانال پارس بر روی هاتبرد را از این جا بگیرید.
http://www.flysat.com/hotbird8.php
موفق باشید.
به دلیل این که بعضی از دوستان حوصله رفتن به سایت دیگری را ندارند فرکانس نیز همین جا اعلام خواهم کرد.فقط به خاطر یادآوری یک ایرانی! بود.
مشخصات دریافت
Channel Name: PARS
Freq: 12207
SR: 27500
POL: Hor
FEC: 3/4
با تشکر از تمامی دوستان
دوستان من آنقدر گرفتار هستم که وقت رسیدن به وبلاگ را نمی کنم.
سوالاتتان رادر سایت www.itsat.info مطرح کنید.
موفق باشید.
طبق خبرهایی که به دست من رسیده کانال تصویر ایران بزودی در هاتبرد قابل رویت خواهد شد. هنوز فرکانس اعلام نشده. نقل این مطلب که بزودی بر روی هاتبرد خواهیم آمد از بهرام مشیری بوده لابد ایشان اطلاعات کافی داشته اند که چنین حرفی زده اند و گفته اند در ظرف چند روز آینده بر روی هاتبرد خواهیم آمد.
بی صبرانه منتظر آمدن این کانال و دیگر کانالهای TELSTAR 12 بر روی ماهواره پر قدرت هاتبرد هستم.
ذکر این مطلب در سایتها و فرومهای دیگر فقط با ذکر ناو وبلاگ مجاز می باشد.
موفق باشید.
حمید شبخیز کیست؟
«حمید شبخیز» خودش را کارگر این کار (تلویزیونداری) میداند و همیشه در جواب مخالفان و دشمنان میگوید که کارش را با دست خالی آغاز کرده و حالا هم که به اینجا رسیده هنوز کارهای تلویزیوناش را خودش انجام میدهد و حتی استودیو را جارو میزند!
او كه كارمند «ایرفرانس» بود در سال 1981 پس از آن كه در جریان مجادله ای از یک فرد مذهبی سیلی خورد، تصمیم خود را برای مهاجرت به آمریكا گرفت. شبخیز در ابتدای حضور در آمریكا به رستورانداری پرداخت و به گفته خود اولین كسی است كه اقدام به ضبط برنامه در آمریكا كرده. او خوشحال است از این كه تلویزیونی به راه انداخته که: باب طبع خانوادههاست و «مردم تنها به خاطر صفا و صمیمیت جاری در تلویزیون»، مینشینند پای برنامههایش و با نداری و کمبودهای تلویزیون و برنامهها کنار میآیند و لذتش را میبرند!
در حقیقت همین شروع و یک جورهایی قدیمیبودن اش، افتخاری برای شبخیز به حساب میآید؛ و این که با دست خالی به آمریکا آمده و ابتدا یک رادیو داشته و بعد تلویزیونی چند ساعته و برنامهها هم نه در استودیو که در گاراژ منزلش و با یک دوربین نه چندان پیشرفته ضبط میشده و بعد توسط خود شب خیز ادیت. شبخیز البته این کار را نه در خارج از ایران که وقتی پیش از انقلاب در ایران بوده شروع کرده؛ با سوئیچینگ شوهای تلویزیونی. و حالا هم خب چند شبکه دارد و به قول خودش جوانان زیادی «طرح کاد»شان را پیشش گذرانده و از او کار یاد گرفتهاند. و همه اینها سپر حمید شبخیز است در مقابل حملههای گاه و بیگاه رقیبان که شبخیز از آنها به عنوان «تازه واردهایی که کارشان را بلد نیستند» یاد میکند.
چهره و اسم حمیدخان تا قبل از به وجود آمدن شبکههای ماهوارهای کاملا ناآشنا بود؛ و تنها آن هایی که خیلی پی گیر بودند با اسم برادرش «فرید شبخیز» (آهنگساز و برنامه ساز تلویزیون رسمیایران) آشنا بودند و همچنین برادر دیگرش «رحیم شبخیز» که استودیو ضبط صدا دارد. اما در میان آن همه شوهای نوروزی هم که از آن ور آب به اینجا میرسید، پیش از این که تصاویر تلویزیونش برای ایران پخش بشود، مردم با اسم او در برنامههای تلویزیونی N.I.T.V (تنها تلویزیون ماهوارهای موجود آن زمان) آشنا شدند؛ وقتی که «ضیا آتابای» و چند برنامه ساز دیگر به شدت به او حمله میکردند و از او میخواستند جلو دوربین لااقل رعایت ادب را بکند و با آن لحن زننده در مورد همکارهای خود صحبت نکند. تصویری که از حمید شبخیز پیش از رویت چهرهاش برای مخاطبان برنامههای ماهواره ترسیم شد، کسی بود که برنامههایش به فحاشی و خط و نشان کشیدن برای دیگران میگذرد. تصویری که با آغاز به کار تلویزیون «ایران» (ITN) کاملا تغییر کرد. شبخیز کسی بود که جلو دوربین مینشست، همه چیز را - از ساختن برنامه تا حاشیهها را- سهل میگذراند و به قول خودش نان و ماستش را میخورد!
شبخیز در مدت کوتاهی تبدیل به شخصیتی شد مورد توجه مخاطبینی که حوصله برنامههای سیاسی و پُر از جنگ اعصاب شبکههای دیگر را نداشتند و بیشتر خوش داشتند که بنشینند و با بیخیالی و ساده انگاری شبخیز حال کنند. اما چند وقت پیش این سبک و سیاق برایش دردسر ساز شد؛ کمپانی «کلتکس» اعلام کرده بود که تنها شبکههای مورد تائید این کمپانی حق پخش محصولاتش را دارند. اما شبخیز که کلاً به این کارها کاری ندارد، به پخش موزیک ویدئوهای کمپانی کلتکس ادامه داده و «سوو» شد و به پرداخت نیم میلیون دلار غرامت، محکوم. پس برای به دست آوردن مبلغ غرامت، به برنامه مورد علاقهاش پرداخت و یک «تله تان» ویژه گذاشت و از هواداران شبکه اش خواست که با کمکهای خودشان از زمین خوردن تلویزیون او جلوگیری کنند.
این مبلغ هنگفت در مدتی کوتاه جمع آوری شد و شبخیز جریمه را پرداخت کرد. اما ماجرا در اینجا خاتمه نیافت؛ «مهران عبدشاه» مدیر شبکه IPN در برنامهای شبخیز را کلاه بردار و شارلاتان خطاب کرد و گفت: اگر این شبکه مشکل مالی داشته پس چه طور میخواهد دو شبکه جدید افتتاح کند؟ و بعد ادامه داد: شبخیز با پولی که از مردم جمع میکند برای استفادههای شخصی سود میبرد و حتی نشانی منزل گویا لوکس شبخیز را در برنامهاش اعلام کرد تا مردم بروند و ببینند... حرفهای عبدشاه فارغ از مستند بودن یا نبودنش، پُر بیراه نیست؛ چون شبخیز سالی یک بار برنامه تله تان اش را برگزار میکند! در کنار آن، او موفق به جذب تبلیغات و اسپانسرهای زیادی شده و چند حامیمالی قدرتمند هم دارد. اما باز کیفیت برنامههای شبکهاش در حد نازلی باقی مانده و هیچ پیشرفتی نکرده است. البته این میان، مخاطبان هستند که با همین حمید شبخیز که سمبلیست از شوخ و شنگی و بیخیالی، حال میکنند و شخصیت به ظاهر مثبت و بیغل و غش او را دور از این انگها میدانند.
مشغله دیگر شبخیز برگزاری کنسرت است؛ کاری که باز شبخیز در آن ید طولایی دارد و خودش عنوان میکند که وقتی در ایران دانشجو بوده در دانشگاه برای خوانندههای مطرح آن زمان برنامه میگذاشته و در حقیقت کارش را از آن جا و با کمترین امکانات شروع کرده! هنرمندانی که تا به حال با «شبخیز کنسرتگذار» کار کردهاند معمولاً از نوع امکاناتی که در اختیارشان قرار میگیرد و وضعیت سالن و بلیط فروشی، ناراضی هستند.
اما بالاخره با همه این تفصیلات، شبخیز در این کار (با وجود زیاد شدن دست و رقیبان متعدد) هنوز باقی مانده و فعالیت میکند که شاید دلیلش رابطه نسبتاً خوبی ست که با هنرمندان دارد و میتواند آن ها را مجاب به همکاری کند. هرچند که بعد هنرمندان شاکی بشوند و اعتراض کنند که سرشان کلاه رفته و حقشان خورده شده!
شبخیز البته با کار آوازخواندن هم بیگانه نیست و در سال های پیش از انقلاب، چند آهنگ اجرا کرده و در شوی معروف «میخک نقرهای» به مخاطبان معرفی شده. چیزی که این میان جلب توجه میکند، عدم تمایل شبخیز به پخش ترانههایش است؛ با وجود این که مخاطبان بارها از او خواهش کردهاند که آهنگی از خودش پخش کند اما شبخیز هر بار امتناع کرده؛ موضوعی که در مورد ضیا آتابای هم صدق میکند و البته دلیلش در آن مورد واضح است، اما اینجا نمیتوان برایش هیچ دلیل منطقی ای پیدا کرد. انگار شبخیز هم هنرمندی عهد شباباش را نمیپسندد و دوست دارد فعالیتهای دوران گذشتهاش همین طور مسکوت بماند. گرچه ویدئوی حضورش در میخک نقرهای روی اینترنت برای دانلود موجود است.
از بدو تاسیس شبکه ITN که همراه با اوج دوران پارازیت فرستادن و قطع برنامههای N.I.T.V بود شبخیز همواره سعی میکرد که سیاستهای پخش برنامهاش را فارغ از مسایل سیاسی دنبال كند تا برنامههایش بدون دردسر پخش شود و در این بین حتی گاهی به سانسور فیلمهای سینمایی قدیمیای که پخش میکرد، پرداخت تا كمتر به دردسر بیفتد!
در این سال ها، شایعه همکاری شبخیز با دولت جمهوری اسلامی همواره به گوش می رسیده است. حتی یک بار چند شبکه برای اثبات این مدعای قدیمی، ورق کاغذی را که گویا توسط یک مامور امنیتی فراری به دست شان رسیده بود، نشان دادند که ادعای کمک مالی گرفتن شبخیز از دولت ایران را تائید میکرد. کاغذی که البته معلوم نبود متعلق به کدام ارگان است و چند مهر ناشناس رویاش بود و مدرکی بود شاید بیاعتبار...
شبخیز مدعی است كه ایدههای بكر در این عرصه نخستین بار به ذهن او میرسد و وقتی اجرایش میكند، دوستانش (یا در حقیقت همان رقبایش) از او تقلید میكنند و ایدههایش را میدزدند. نمونهاش همین حضور تلویزیوناش روی ماهواره «هات برد» است كه باعث شد بعد از مدتی پای بقیه شبكههای غیرسیاسی هم باز شود و بازار را كساد كنند. بازار آگهیهای شبخیز هم اما ویژگیهای منحصر به فردی دارد؛ از شعرهای رنگ
